تبليغاتX
تات ها و ایران

  اين روستابا ارتفاع  ۱۳۳۹ متر از سطح دریا  ،  منطقه ای است  درشمال شرق استــان زنجــان ، اطراف آن دارای  کوههای مرتفع و دره هايي عميق ، ضلع جنوبی آن دارای یک رودخانه  وضلع غربی آن نیز دارای یک رودخانه است .می توان گفت این روستا محل اتصال استان  گيلان وخلخال از استان اردبيل  به استان زنجان مي باشد.بطور کلی تاریخچه معاصر( وضعيت اقتصادي ، اجتمــاعي و فرهنگي مــردمان اين ديار) را   مي توان به  دو دوره تقسيم كرد  .

دوره اول :

در اين دوره شيوه درآمد بگونه ای بود که مردم برای گذران زندگی، از لحاظ تجارت و اشتغال بيشتر به استان گيلان وابسته بودند و از دلايل عمده آن فراهم بودن شغل و پيشه بيشتر در گيلان را مي توان نام برد . عمدتاً برای کار نمد مالی و بعضاً برنجکاری (شاليکاری) و فرش فروشی و صنايع دستی و ... به آنجا مي رفتند ، در اين زمان به سختی روزگار مي گذراندند. به لحاظ رفع نياز اقتصادي هرخانوار تعـــدادی دام از قبيـــل گوسفنــد، بز و گاو نگهـــــداری مي كرد تا بتواند نيازهای شخصی خانواده به مواد لبنی، و همچنين به خاطر استفاده از پشم گوسفند برای دوختــن رختخواب ، لباس و توليد نخ بافتنی و ...  از آن بهره مند گردد.

هر يک از خانواده ها قطعه ملک مشجری نيز داشتند که به آن   رز  ( باغ ) می گفتند مقدار ميوه ای که سالانــه از آن بدست می آوردند ،اغلب بيش از مصرف شخصی شان بود. لذا مقدار قابل توجهـی از آن را بفروش می رساندند. عمده ترين محصول اين روستا سيب ،گردو ،آلبالو زردآلو ،گيلاس و سنجد بود. رز برای روستاييان  پناهگاه تابستانی و محل استراحت و تفريح هم محسوب مي شد.

گذر سال در روستای سياهـــورود و آباديهای اطراف را مي توان به دو بخش متفاوت تقسيم کرد. بخش اول که از خرداد ماه آغــاز مي گشت و به آذر ماه می انجاميد. دوره شور و حال و تحرک و آسودگی بود چرا که تجديد حيات طبيعت به زندگــــي روستاييـــان جـان وحيات تازه ای مي بخشيد. گروهي از مـــردان که همــــــه سالـه برای کسب و کار به ساير نقاط ايران مي رفتند دستـــــه دستـه به خانه و ديار خـــــود باز مي گشتند. محصولات باغی و زراعـــی ببــار می نشست. دام هــا مي زائيدند و شيــــر مي دادند ،و در نتيجــه  وفور نعمت آبادی را فرا مي گرفت.

ولی دوره دوم از آذر ماه آغاز و با ارديبهشت ماه به پايان مي رسيد دوره جدايي ها و انتظاري ها و سختي ها بود. آبادی از وجــود انبــوه مـــردان خالی می شد دام ها از شير دهی باز مانده و به کنج اصطبلها پناه می بردند مزارع و درختان عريان مي شدند. سوز و سرما و برفهای سنگين نيز از راه مي رسيد. اما اهالی در دوران خوش خرداد تا آذر خود را برای مقابله با دشواري های بعدی آماده مي کردند و بسياری از نيازهای خود را تدارک مي ديدند و هر خانواده به اندازه توانايی و به نسبت نياز خود، آرد، برنج، گندم ،حبوبات، پنير، روغن و ميوه های خشک شده  را برای خوراك خود .و  هيزم ، گون و سرين ( نوعي سوخت از كود  حيواني ) را  برای سوخت زمستانی و علوفه مورد نياز  برای دام هاي خود  را فراهم وانبار مي کردند. اين مردم در طول سال ها و صده زندگی اجتماعی و آشنايي کامل با شرايط و محيط و پی بردن به امکانــــات  بالفعـــل و بــا استفـــاده از تجربيات فراوانی که اندوخته بودند جهت عملی ساختن چنان تدارکاتی ،در اغلب زمينه ها روابطی بسيار نزديک و جالب با يکديگر بر قرار مي نمودند و با همكاری و تعاون همديگر را ياری مي دادند از جمله نمونه آن تعاون در درو كردن(چيدن) گندم حمل علوفه و  واره ( نوعي همكاري لبني ) بود تعاون داشتند .

واره  يک اصطلاح اقتصادی زبان تاتی به معنی تعاون درتهيه وتوليد مواد لبنی بود. واره معمولاً در بين آن بخش از اهالی رواج داشت که تعداد دام های شيرده شان بين چهــار تا ده راس بوده و مقدار شيری که ازاين  دام ها  روزانه مي گرفتند از ميزان مصرف خانواده صاحب دام بيشتر بود. ولی آنقدر هم نبود که بتواند مستقلاً به پنير يا کره تبديل نمايند، لذا هر دو يا چند همسايه واجد شرايط با هم رابطه هموارگی برقرار مي كردند.  همواره (اعضاء هم پيمان درقرارداد لبني ) موظف بود  مقدار معينی از شير دام های خود را هر صبح به خانه يکی از اعضاء گروه که اصطلاحاً  واره  در دست او بود مي بردند و در آنجا شير را با تعيين حضــــوری با  مقدار آن به عضو مورد نظر تحويل مي دادند  و عضو مذبور همه شيرها را به کره پنير و يا ماست تبديل می نمود و اين روند به ترتيب در ديگر اعضاء ادامـــه پيدا مي کرد تا زمان شير دهی دام ها رو به پايان می رفت .

 دوره دوم :

 در اين دوره شيوه اشتغال و کسب در آمد تا حدود زيادی با دوره اول فـــرق دارد در اين دوره مردم توجه بيشتري به  اشتغال در شهر و مهاجرت به  شهرها را در پيش گرفتند .لذا مردان و  جوانان جهت امور معاش و کار به ساير نقاط  شهري ( تهران ،کرج ، زنجان و ديگر شهرهای ايران) را آغاز کردند. تنها کسانی که شغل شان  در روستا  بود و يا بي ســواد و يا کم ســـواد بودند درمحل باقـــي مي ماندند . اين افراد در طول سال به کار باغداری و کشت غلاتی چون گندم و جو و نگهداری چند بز گوسفند و چارواداری و تهيه سوخت و علوفه زمستانی و راست وريس کردن اموری از اين قبيل براي خود وديگران در قبال دريافت مزد سر گرم می شدند. اينان هسته ثابت و بازدارنده شيـــــرازه خانواده بودند . وجـــود آنها اميدی براي حيات بسياری از خانواده هاي سنتی بود. زيرا در ميان جوانان سياهورودی ديگر کمتر کسی پيدا می شد که پا پی روشن کردن چراغ خانه خويش در زادگاهش باشد و رغبتی به شيوه زندگی پدران خويش نشان دهد.

 

بررسي ها نشان داده است که اين موضوع ناشی از دو علت اساسی است: اول اينکه چند باغ ميــوه و کشتــزار نمي توانست جوابگوی نيازهای روزافزون زندگی انبوه جمعيت آبادی باشد پس بناچار بايد در انديشه کسب و کار ديگری می بودند و اين در حالی بود در محيط و اطراف،حرفه وكار  قابل توجهی برای اشتغال وجود نداشت بلکه در حوزه شهرستان و حتی در سطح استان هم جای مناسبی برای آموزش و اشتغال جويندگان پيشه و صنعت يافت نمی شد.

علت دوم را بايد در بالا رفتن ميزان طبايع جستجو کرد چرا که نمونه هايي وجود دارد که نشان مي دهد با توجه به استعدادی که در خود دارند  در محل مي توانند کار آيي  داشته باشند . ولی صرفاً به خاطر اينکه از قافله عقب نمانند مانند ديگر همشهريان از دنيای شهر و شهروندی بهــره مندگردنــد اکثراً راهــــی تهــران و اقلاً راهی استانهای زنجان و گيلان و يا ديگر نقاط ايران شدند . بررسي هاي ديگري  هم نشان مي دهد که بعضاً با کارهايي بمراتب نامطلوبتر از کار موجود در محل و زادگاه  روزگار مي گذرانند ولی باز به زادگاه خود بر نمي گردند. .

مردم روستای سياهورود همگی شيعه مذهب سنتی هستند اين  روستا دارای سه باب مسجد مي  باشد که در سه محله آن به نام های سيده مله- ميانده - و کش سر ساخته شده اند ،از معجزات مسجد سادات روايات فراوانی توسط اهالي نقل شده است.

گويش مردم اين روستا تاتی است  که به دليل رفت و آمد زياد بين ترک زبانها و گيلک ها و تالش ها به آن زبانها هم تسلط دارند. و اين موضوع در ميان مردان نسبت به زنان رواج بيشتری دارد.

جمعيت اين روستا در سال1356طبق آمار شورای محل به پانصد خانوار رسيده بود چند خانواری در دوره اول به شهرها مهاجرت کرده بودند که همين امر و دلايلی ديگري که آورده مسئله چشم و هم چشمی پيش آمده وبه اين امر شدت بخشيد بطوريكه  زندگی شهر نشينی مورد توجه اکثر اهالی قرار گيرفت  و در فاصله هشت تا ده سال يعنی سال1356 لغايت1364 حدود 95 در صد از جمعيت آن کاسته و به شهرها هجرت كردند وتنها خانواده هايي كه از بضاعت  مالي و توانمندي  برخوردار نبودند در آنجا باقی ماندند که مجموعاً به سی خانوار هم نمي رسند ، آنها را هم جمعيت پير تشکيل می دهد که دارای سنين ميانگين چهل  به بالا می باشند.

پس از پيروزی انقلاب اسلامی جاده شوسه ارتباط بين اين روستا و بخش طارم را به هم متصل کرده است كه اين موضوع احتمال رساندن تسهيلات بهتر را مي تواند در پی داشته باشد شايد در رشد جمعيت و جلوگيری از فرار مردم به شهرها موثر واقع گردد.

                               نمد مالان سياهورودی بر اساس

                    ( نوشتــه مارسل بازن فرانسوي در سال 1353 )

 اين دهکده تات نشين طارم به نام سياهورود انحصار تهيه نمد را در نيمه جنوبی منطقه خلخال در اختيار دارد و تا آنجايي که اطلاع داريم برای اولين بار احسان يار شاطر زبان شناس ايرانی به وجود آن اشاره کرده است. محدوده فعاليـــت اين دهکده از  بين راه  قزل اوزن تا  خطاالراس مي باشد . نه فقط بخش طارم که خود جزئی از آن است ، بخش های مجاور طارم سفلی در جنوب شرقی و شاهرود در شمال غربی بلکه همه دره های طالش از شاندرمن تا چناررودخان را در بر مي گيرد. وضعيت در قسمت شرقی سفيد رود نسبتاً متفاوت است .و تعدادی از اين گونه مراکز محدوده های کوچکتری را بين خود تقسيم کرده اند و در آنها توليد برای فروش همراه با توليد برحسب سفارش مخصوصاً در قاسم آباد و رامسر يکجا ديده می شود.

اندکی دورتر در شمال غربی چادر نشينان شاهسون عملاً تنها کسانی هستند که از نمد بدون نقش و نگار برای پوشاندن چادرهای خود استفـــــاده مي کنند. آنها نمدخودرا در شهر اردبيل از صنعتگرانی که خود از نسل شاهسونها هستند تهيــــه مي کنند. در نقاط ديگر تالش ها و آذربايجاني ها به جای نمد از پالاز، جاجيم ،گليم و گاهی در نزد افراد مرفه تر از قالی استفاده می کنند.

در جوکندان نمدمالان صنعت خود را از شاهسون ها و در برن از سياهورودي ها ياد گرفته بودند. حدود چهل مرد سياهورودی از مجموع دويست خانوار (به سال 1353) از راه تهيه نمد امرار معاش مي کردند. آنها به صورت گروههای دو نفری يعنی يک استـــاد و يک شاگـــرد با پای پياده به خانه های مشتريان خود می رفتند و با خود فقط کمان حلاجی صابون و رنگ را به همراه می بردند. آنها مخصوصاً در پاييز و زمستان کار می کردند. ولی در فصل تابستان هم بعضاً به ييلاق های تالش می رفتند.

 طرز تهيه نمد

اين فرآورده صفحه ای مستطيل شکل با گوشه های گرد به ابعاد هشتاد تا صد سانتی متری در 220 تا 350 سانتی متر و به ضخامـــت حدوداً يک سانتــی متر است که از سه تا دوازده کيلوگـــرم پشم درست می کنند. برای رايجترين اندازه ها چهارکيلو گرم پشم لازم است. پشم را که قبلاً شسته اند و رنگی روشن دارد با کمان حلاجی مي کنند سپس روی پارچه ای بنام فالب يا کارخانه بر روی زمين مي گسترانند و با يک چوب دو سر پف می دهند . بعد روی آن آب گرم صابوندار به نسبت دويست و پنجاه گرم صابون برای چهارکيلو پشم می پاشند  و پارچه را لوله مي کنند و با دست به مدت چهار تا پنج ساعت مي مالند سپس آن را باز کرده و دوباره بدون پارچه لوله مي کنند و باز بمدت کمتری مي مالند . نقش وسطی يعنی خطوط سياه و احتمالاً لکه هايی  به رنگ زنده  مانند نارنجی و يا قرمز سرخ و يا بنفش و ... را قبل از اولين مالش و به طور ارجع بين دو مالش به وجود می آوردند که در نتيجه حواشی ظريفتری درست مي شود برای اين کار در نقاط مناسب پشم سياه طبيعی و يا پشمی که قبلاً با روناس به رنگ قرمز و يا با پودرهای شيميايي به رنگ های ديگر در آورده اند قرار مي دهند و بالاخره بايد برای خشک شدن نمد حداقل 48 ساعت صبر می کردند تا قابل مصرف گردد.

 غذای نمدمالان را مشتـــــری تهيه می کرد و اغلب نيز به آنها در ماليدن نمد کمک می کردند و بر حسب مقدار تعيين شده به آنها دستمزد می پردازند .درسال 1353 برابر هفت تا هشت تومان برای هر کيلوگرم پشم بود. بنابراين نمد فرآورده ای نسبتا ارزان بود و فقط به مصرف خانوادگـــی می رسيد. در حقيقت صنعتگران سياهورودی به فروش محصولات خود در خارج از منطقه خود می پرداخته اند و اين بر خلاف نمدمالان گيلک گيلان شرقی و ترکمن های ايران  ،شوروی  و  افغانستان است که قسمتی از نمدهای خود را که متنی تيره رنگ دارند به مصرف شخصی و بقيه را می فروختند .

البته این نویسنده فرانسوی یک قطعه عکسازدو نمدمال سیاهوردی که درحال مالاندن نمد می باشند را هم در کتاب آورده( عکس مربوط به مرحوم رحیم و احد  که دوبرادر بودند ) می باشد.

زادگاه محقق(سیدعلی موسوی )

سیاهورود يکی از روستاهای تابعه بخش هشت استان زنجان زادگاه من است دراول مرداد۱۳۴۷در اين روستا چشم به جهان گشودم تا پايان تحصيلات ابتدايی در اين دهکده زيبا در نزد پدر و مادر و کانون گرم خانواده روزگار به ســرعت باد سپـری گشــت سپس در سال۱۳۶۰-۱۳۵۹ برای ادامه تحصيل به تهران آمدم و بعد از آن فقط چند بار به آن ديار سفر کردم ليکن آنچه ازاين  دهکده  بياد دارم چشم انداز  خانه های کاهگلی آبادی که به رنگ کوههای مرتفع وبلند و کم آب و علف پيرامون خود بود و همچنين باغهای ميوه جاهايی بود که آن خانه های کاهگلی را در حلقه خود داشتند. رفتار صبورانه زنان و مردانی که با جامه ساده و سنتی در کوچه های تنگ و ناهموار روستا در پی کاری بودند و نمای بام خانه ها که بر رويشان علوفـــه و سوخت زمستانی چيده می شد، و در کنـار آن سفره های گسترده ای پر از سيب، زرد آلو ، گردو، گيلاس، آلبالو، گلابی و غيره که برای خشک شدن انتظار تابش پرتو  نورخورشيـــد را می کشيد ، همـــــه و همه از دوری است که از سالهای بدو تولد تاکنون بصورت تصويري مه آلود در بايگانی ذهنم نقش بسته و از کودکی با خود به يادگار داشتم جرقه می زنند و به روی صفحه کاغذ می نگارم تا کم کم از يادها زدوده نشوند بلکه به يادگار برای عامه عزيزان  هموطن از ديار سخت کوشان استان  زنجان (زنگان )در تاريخ ثبت گردد.

+ نوشته شده توسط تالیف و گردآوری :سيدعلي موسوي در چهارشنبه هشتم آذر 1385 و ساعت 11:25 |